تبلیغات
باغ فردوس
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

به نام او
سازت چیست؟  
ساز من غم می نوازد ساز تو چی؟
صبح امیدم دگر از حال من بی خبر است
 تو بگو قصه غصه ی این روز ها دیگر چیست
با كه بگویم درد من چیست
 این سكوت و ناله ها از بهر چیست
 من نگاهی تا به فرداها ندارم
خسته اما باری برای فردا ندارم
من نگاهم گاهی خیس گاهی تر گاهی گل آلود است
 چشمه اما تا به كی بی آب است؟
ای ستاره تا به كی اینگونه با من می كنی؟
 لحظه ای خاموشی وان دگر بیدار می شوی
من دگر طاقت تنها ماندن ندارم  تو بیا من منتظر اینجا نشینم


نوشته شده توسط :مسافر
چهارشنبه 13 مرداد 1389-12:02 ب.ظ
نظرات() 

 به نام خدای او
كمی كوچكتر كه بودم دوست داشتم ماشین زمان را من اختراع كنم دوست داشتم سنم را چند سالی بیشتر كنم شاید به آرزویم برسم آرزویم عاشقانه بود هدفم هم ...
كمی بعد فراموش كردم ماشین زمان را چون داشتم به آرزویم می رسیدم اما ناگهان ترسی وجودم را فرا گرفت
نكند او مرا...
 نكند من فقط به او...
حالا باید آرزویم را فراموش كنم آرزویم كه رسیدن بود حالا شده بود نرسیدن
من از امروز دیگر حرف -نون- را دوست ندارم
نون یعنی نداشتن...
نون یعنی ندیدن...
 نون یعنی نرفتن نرسیدن نخواستن نون یعنی نه!
((فاصله یه حرف ساده اس بین دیدن و ندیدن بگو صرفه با كدومه شنیدن یا نشنیدن))
امروز حالا دیگر نه من و نه او ما دوباره تنها شدیم اگرچه شاید او دیگر تنها نباشد!
والسلام


نوشته شده توسط :مسافر
جمعه 8 مرداد 1389-12:19 ق.ظ
نظرات() 

به نام یزدان پاك
ای رهگذر
 هر کسی که هستی
  از هر کجا که می آئی
   چون می دانم که خواهی آمد
    منم کوروش که تمام آسیا را برای پارس تسخیر کردم .
     بر من حسادت مکن ،
      اکنون مشتی خاک پیکر مرا می پوشاند.


نوشته شده توسط :مسافر
یکشنبه 15 فروردین 1389-06:35 ق.ظ
نظرات() 

به نام كسی كه مرا ساخت!

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه دسته بندی کرده است:
دسته اول :

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.

عمده آدم‌ها.حضورشان مبتنی به فیزیک است.تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند.بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

دسته دوم :

آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند.

مردگانی متحرک در جهان.خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند.بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار.هرگز به چشم نمی‌آیند.مرده و زنده‌شان یکی است. 

دسته سوم :

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصیت.کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند.کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

دسته چهارم :

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم هستند.

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها.در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم ، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم.

باز می‌شناسیم.می‌فهمیم که آنان چه بودند.چه می‌گفتند و چه می‌خواستند.ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم.هزار حرف داریم برایشان.اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبان مان می‌زنند.اختیار از ما سلب می‌شود.سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم.

شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


نوشته شده توسط :مسافر
چهارشنبه 11 فروردین 1389-04:28 ق.ظ
نظرات() 

به نام غفار

این جسمم را به خاک می‌سپارم، روحم را به خدا و راهم را به آیندگان می‌سپارم.
شهید بهنام محمدی 13 ساله


چه کنم تهی دستم، خدایا قبولم کن.
جمله‌ای از وصیت نامه شهید حاج مهدی باکری


من هرگز اجازه نمی‌دهم که صدای حاج همت در درونم گم شود،
این سردار خیبر قلعه قلب مرا نیز فتح کرده است
شهید آوینی


من خاک پای بسیجیان هم نمی‌شوم، ای کاش من یک بسیجی بودم
و در سنگر نبرد از آنان جدا نمی‌شدم.
سردار شهید محمد ابراهیم همت


پندار ما این است که شهدا رفته‌اند و ما مانده‌ایم اما حقیقت این است که
شهدا مانده‌اند و زمان ما را با خود برده است.
شهید آوینی


شهدا را به خاک نسپاریم به یاد بسپاریم.
شهید حاج محمد ابراهیم همت


نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 19 بهمن 1388-07:00 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدای خمینی(ره)

دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر این صورت زمانی
فرامیرسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان سه دسته می شوند:
۱- دسته ای به مخالفت با گذشته خود بر میخیزند و از گذشته خود پشیمان اند.
۲- دسته ای راه بی تفاوتی را برمیگزینند و در زندگی مادی غرق می شوند و همه چیز را فراموش می کنند .
۳- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت غصه ها و مصائب دق خواهند کرد .
پس از خدا بخواهید با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جز دسته سوم ماندن سخت و دشوار خواهد بود .
شهیدحمیدباكری




نوشته شده توسط :مسافر
یکشنبه 18 بهمن 1388-06:36 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدا

شاپرک دل توی سینه
ساعتها تنها میشینه
وقتی شب میرسه از راه
خواب پرواز و میبینه

واسه زخمات یه دوا نیست
دلم از دلت جدا نیست
توی این غربت جونگیر
یه نگاه آشنا نیست

هر جا که میری خزونه
غروبه , دل نگرونه
آفتابش جونی نداره
اما شب اینجا میمونه


نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 5 بهمن 1388-09:10 ق.ظ
نظرات() 

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس

از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی
یه روز دستاتو می گیرم




نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 14 دی 1388-09:28 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدای محمد(ص)
به مناسبت هفته دفاع مقدس وصیت نامه یكی افرد بزرگ جنگ قرار می دهم حتما بخوانید واقعا زیباست.
شهید حاج ابراهیم همت

*اولین وصیت نامه شهید همت:

به تاریخ 19/10/59 شمسی ساعت 10:10 شب چند سطری وصیت نامه می نویسم : هر شب ستاره ای را به زمین می کشند و باز این آسمان غم‌زده غرق ستاره است ، مادر جان می دانی تو را بسیاردوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.مادر، جهل حاکم بر یک جامعه انسانها را به تباهی می کشد و حکومت های طاغوت مکمل های این جهل اند و شاید قرنها طول بکشد که انسانی از سلاله پاکان زائیده شود و بتواند رهبری یک جامعه سر در گم و سر در لاک خود فرو برده را در دست گیرد و امام تبلور ادامه دهندگان راه امامت و شهامت و شهادت است. مادرجان، به خاطر داری که من برای یک اطلاعیه امام حاضر بودم بمیرم ؟ کلام او الهام بخش روح پرفتوح اسلام در سینه و وجود گندیده من بوده و هست. اگر من افتخار شهادت داشتم از امام بخواهید برایم دعا کنند تا شاید خدا من روسیاه را در درگاه با عظمتش به عنوان یک شهید بپذیرد ؛ مادر جان من متنفر بودم و هستم از انسانهای سازش کار و بی تفاوت و متاسفانه جوانانی که شناخت کافی از اسلام ندارند و نمی دانند برای چه زندگی می کنند و چه هدفی دارند و اصلا چه می گویند بسیارند. ای کاش به خود می آمدند. از طرف من به جوانان بگوئید چشم شهیدان و تبلور خونشان به شما دوخته است بپاخیزید و اسلام را و خود را دریابید نظیر انقلاب اسلامی ما در هیچ کجا پیدا نمی شود نه شرقی - نه غربی؛ اسلامی که : اسلامی ... ای کاش ملتهای تحت فشار مثلث زور و زر و تزویر به خود می آمدند و آنها نیز پوزه استکبار را بر خاک می مالیدند. مادر جان، جامعه ما انقلاب کرده و چندین سال طول می کشد تا بتواند کم کم صفات و اخلاق طاغوت را از مغز انسانها بیرون ببرد ولی روشنفکران ما به این انقلاب بسیار لطمه زدند زیرا نه آن را می شناختند و نه باریش زحمت و رنجی متحمل شده اند از هر طرف به این نو نهال آزاده ضربه زدند ولی خداوند، مقتدر است اگر هدایت نشدند مسلما مجازات خواهند شد . پدر و مادر ؛ من زندگی را دوست دارم ولی نه آنقدر که آلوده اش شوم و خویشتن را گم و فراموش کنم علی وار زیستن و علی وار شهید شدن, حسین وار زیستن و حسین وار شهید شدن را دوست می دارم شهادت در قاموس اسلام كاری‌ترین ضربات را بر پیكر ظلم، جور،شرك و الحاد می‌زند و خواهد زد. ببین ما به چه روزی افتاده ایم و استعمار چقدر جامعه ما را به لجنزار کشیده است ولی چاره ای نیست اینها سد راه انقلاب اسلامیند ؛ پس سد راه اسلام باید برداشته شودند تا راه تکامل طی شود مادر جان به خدا قسم اگر گریه کنی و به خاطر من گریه کنی اصلا از تو راضی نخواهم بود. زینب وار زندگی کن و مرا نیز به خدا بسپار ( اللهم ارزقنی توفیق الشهادة فی سبیلک) .
و السلام؛
محمد ابراهیم همت

**دومین وصیت نامه شهید همت:

به نام خدا
نامی كه هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم.
سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت.
مادر گرامی و همسر مهربانم پدر و برادران عزیزم!
درود خدا بر شما باد كه هرگز مانع حركتم در راه خدا نشدید.چقدر شماها صبورید.خودتان می دانید كه من چقدر به شهیدان عشق می ورزیدم غنچه هایی كه(كبوترانی كه)همیشه در حال پرواز به سوی ملكوت اعلایند.الگو و اسوه هایی كه معتقد به دادن جان برای گرفتن بقا (بقا و حیات ابدی)و نزدیكی با خدای چرا كه «ان الله اشتری من المومنین».
من نیز در پوست خود نمی گنجم.گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم و می خواهم از قفس به در آیم.سیمهای خاردار مانعند.من از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه كه از خدا بازم می دارد متنفرم(هوای نفس شیطان درون و خالص نشدن)
در طول جنگ برادرانی كه در عملیات شهید می شدند از قبل سیمایشان روحانی و نورانی می شد و هر بی طرفی احساس می كرد كه نوبت شهادت آن برادر فرا رسیده است.
عزیزانم!این بار دوم است كه وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است كه هنوز در بند اسارتم هنوز خالص نشده ام و آلوده ام.
از شروع انقلاب در این راه افتادم و پس از پیروزی انقلاب نیز سپاه را پناهگاه خوبی برای مبارزه یافتم ابتدا در گیری با ضد انقلاب و خوانین در منطقه شهرضا (قمشه)و سمیرم سپس شركت در خوزستان و جریان كروهك ها در خرمشهر پس از آن سفر به سیستان و بلوچستان (چابهار و كنارك)و بعدا حركت به طرف كردستان دقیقا دو سال در كردستان هستم .مثل این است كه دیگر جنگ با من عجین شده است.
خداوند تا كنون لطف زیادی به این سراپا گنه كرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم كرده است.اكنون من می روم با دنیایی انتظار انتظار وصال و رسیدن به معشوق.ای عزیزان من توجه كنید:
*1-اگر خداوند فرزندی نصیبم كرد با اینكه نتوانستم در طول دورانی كه همسر انتخاب كردم حتی یك هفته خانه باشم دلم می خواهد او را علی وار تربیت كنید.
همسرم انسان فوق العاده ایست او صبور است و به زینب عشق می ورزد او از تربیت كردن صحیح فرزندم لذت خواهد برد چون راهش را پیدا كرده است .اگر پسر به دنیا آورد اسم او را مهدی و اگر دختر به دنیا آورد اسم او را مریم بگذارید.چون همسرم از این اسم خوشش می آید.
*2-امام مظهر صفا پاكی و خلوص و دریایی از معرفت است .فرامین او را مو به مو اجرا كنید تا خداوند از شما راضی باشدزیرا او ولی فقیه است و در نزد خدا ارزش والایی دارد.
*3-هر چه پول دارم اول بدهی مكه مرا به پیگیری سپاه تهران (ستاد مركزی)بدهید و بقیه را همسرم هر طور خواست خرج كند.
*4-ملت ما ملت معجزه گر قرن است و من سفارشم به ملت تداوم بخشیدن به راه شهیدان و استعانت به درگاه خداوند است تا این انقلاب را به انقلاب حضرت مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) وصل نماید و در این تلاش پیگیر مسلما نصر خدا شامل حال مومنین است.
*5-از مادر و همه فامیل و همسرم اگر به خاطر من بی تابی كنند راضی نیستم.مرا به خدا بسپارید و صبور و شجاع باشید.
حقیر حاج همت


نوشته شده توسط :مسافر
سه شنبه 31 شهریور 1388-04:40 ق.ظ
نظرات() 

به خدای ایرانیان
سلام این پست رو برای انان که می خواهند کشورم را نابود کنند می نویسم

گر ایران بجز ویران سرا نیست
من این ویران سرا را دوست دارم
اگر آب و هوایش نیست دلکش
من این آب و هوا را دوست دارم
تمام عالم از آن شما باد
من این یک تکه جا را دوست دارم
من این یک تکه جا را دوست دارم


نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 16 شهریور 1388-05:19 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدا
سلام
امروز می خوام یه مطالب جالب در مورد عدد 598 بنویسم
در روز 8+9+5=22 بهمن انقلاب شد
و  598 روز بعد از انقلاب جنگ آغاز شد یعنی از 59 شروع شد و 8 سال(598) طول کشید و در سال 8+59=67
به پایان رسید
وما قطعنامه 598 را پذیرفتیم.


نوشته شده توسط :مسافر
پنجشنبه 29 مرداد 1388-07:14 ق.ظ
نظرات() 

به نام یزدان پاک
پس از مرگ بدنم را مومیایی نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.     به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید


نوشته شده توسط :مسافر
یکشنبه 25 مرداد 1388-09:50 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدا

ایران ایران
 سرم روی تن من
 نباشه گر که بیگانه بشه
 هم وطن من



نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 12 مرداد 1388-03:21 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدا

پشت هر پس کوچه گرگی در کمین

کرده پنهان دشنه ای در آستین

دوست از من کنده پوست

ضربه ی کاری نه از دشمن از اوست !




نوشته شده توسط :مسافر
دوشنبه 12 مرداد 1388-03:20 ق.ظ
نظرات() 

به نام خدا

"توضیح دهید که چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک آسمان خراش اندازه  گرفت؟"

سوال بالا یکی از سوالات امتحان فیزیک در دانشگاه کپنهاگ بود.

یکی از دانشجویان چنین پاسخ داد: "به فشار سنج یك نخ بلند می بندیم. سپس فشارسنج را از بالای آسمان خراش طوری آویزان می کنیم که سرش به زمین بخورد. ارتفاع ساختمان مورد نظر برابر با طول طناب به اضافه ی طول فشارسنج خواهد بود."

....


ادامه مطلب

نوشته شده توسط :مسافر
یکشنبه 4 مرداد 1388-02:40 ق.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2